سر خط
چند سال پيش طراح و گرداننده سايت ادبی سخن،آقای محمد سليمانی
نيا، با طراحی سايتی برای من بساطی هم برای نوشته های من در
کنجی از شبکه جهانی برپا کردند و آن را به کف بی کفايت من
سپردند تا دنباله کار را بگيرم....ادامه
******************************************
داستان
تکهای از رمان به تیر غیب گرفتار آمدهی "خانهی ابر و باد"
باید فراموش کند. پنهان کند. همهی بایدها این را میگویند.
همهی فرمانها میگویند که باید فراموش کند. باید همه چیز را فراموش کند، جز
بایدها را. باید ساکت بماند. آن کنج، در پناه ستون بدقواره ساکت و بیحرکت مانده
است. کلاس آمادگی حزبی. بوی پایی که به خورد موکت پرزدار قهوهای سوخته رفته، حالش
را به هم میزند.....ادامه
درخت
(داستان
خوانی با صدای نویسنده)
بانو بی سگ ملوس
نه چادر و چاقچور و روبنده و پيچه قجری، يا حتا مقنعه مقبول
حزبالله، که همين سرانداز نازک و نخی نيمبند که بالی از آن
راست پايين آويخته و بال ديگرش به نيت خفت نشدن بر زير چانه و
زفت نينداختن بر پوست سر نرم بر شانه رها شده؛ اين تکه پارچه
چهارگوش بیمقدار که سه گوش بر سر و موی سرکش مهار ميزند و
گاه به وقت ورود به عدالتخانه.....
ادامه
******************************************
جستار
مهوش و تختی و
طالقانی
کنار هم نشاندن این سه نام شاید مایهی شگفتی
یا حتا خشم برخی بشود؛ اما برای آنهایی که مرگ بانو مهوش،
جهان پهلوان تختی، و آیت الله طالقانی را دیدهاند یا حال و
هوای این سه مرگ را تجربه کردهاند، این همنشینی حسی آشنا را
زنده میکند. این حس بیش و پیش از هر چیز از خاطرهی سوگ مردم
برای آنها سرچشمه میگیرد. سوگواری مردم کوچه و بازار در وقت
از دست رفتن این سه تن چنان سترگ، طبیعی، خودجوش، و صمیمانه
بوده است که سبب تمایزش از دیگر سوگهای عمومی میشود....
ادامه
******************************************
مقاله
آقايان، کارزار
يک ميليون امضا کارزار شما هم هست
اگر این صغرا و کبرا درست باشد، آقایان، کارزار
جمع آوری یک میلیون امضا برای رفع نابرابری های قانونی و
برابری حقوق زن و مرد کارزار شما هم هست...
ادامه
******************************************
ترجمه
دیلن تامس، 1914-1953
دیلن مارله تامس (Dylan
Thomasِ) در بیست و یک سالگی با احساسی
آتشین و سبکی بس پرشور در جهان درخشید. تامس بی ارائهی
تجربههای اولیهی معمول و ظاهراً بی هیچ پیشینهای
شورانگیزترین شاعر زمان خود شد....
ادامه
اميلی ديکينسن،
1830-1886
امیلی دیکینسن (Emily
Dickinson)، شاعری که حدود هزار و هشتصد شعر سرود اما
فقط هفت شعرش در زمان حیاتش منتشر شد، کم و بیش در سایهی رمز و راز پیرامونش
فرورفته است. افسانههای ساخته و پرداخته در بارهی او به شرح حالهای
ناهمخوان و حدس و گمانهایی درهم برهم انجامیدهاند....
ادامه
جرارد منلی
هاپکينز، 1844-1889
صد سال پس از تولد جرارد منلی هاپکینز (Gerard
Manley Hopkins)، استادی یسوعی که در زمانهی خود گمنام
بود، آشکار شد که او از زمرهی کسانیست که برشاعران رادیکال دهههای 1930 و
1940 تاثیر بسیار گذاردهاند.... ادامه
******************************************
گوناگون
جايی برای من
بياب
می خواستيم
دنيا خانه ما باشد. نگاهی تشنه و دلی تپنده، دست هايی گشوده و
پاهايی رو به راه. تير شورمان را در كمان عشق آرش نهاديم و
دنيا چنان بزرگ بود كه خدای خالقش، يا ناخدای موهوم ما؛ و چنان
بيكران كه آسمان؛ و چنان روشن كه آفتاب و چنان پايدار كه مهر؛
و چنان تازه...ادامه
******************************************
نقد و نظر
آنی که نیما دارد
از چند و چون سنت شکنی و بدعت آوری نیما
در فرم شعر فارسی بسیار گفته شده که بهترینش شاید نکتههای
اخوان باشد. گزارشها از کار و بار و حال و روزش هم در دست است
که بهگمانم درخشانترینشان نوشتهی آل احمد است. در پیوستن
به راه او و یا گسستن از آن هم حرف و سخن کم نبوده است. من
اما هر بار به سببی در انبوه این روایتها و رایها و گمانها
پرسهخوانی میکنم، از خودم میپرسم "آن" نیمای شاعر از نگاه
من از کجا و کدام اینها میآید؟
... ادامه
"ابله روی تپه" و طلسم ابهام و ایهام
شاید مایهی اندک شرمساری باشد که منی که
نوجوانیام همزمان با اوج درخشش و آوازهی بیتلها بود،
اعتنایی به این گروه راک که با سبک و سخن و سر و وضع خود زمین
لرزهای در تاریخ موسیقی مردم پسند یا پاپ پدید آورده بودند
نداشتم. گویا بیشتر از اینرو که خواسته ناخواسته و دانسته
نادانسته از هر چه مردم پسند بود رویگردان بودم ...
ادامه
******************************************
يادداشت
کتاب فروشی و کتاب کافه
گاهی بهمناسبت یا بیمناسبت حرف گیر و
گرههای کتابخوانی اینجا و آنجا درمیگیرد و اهل فن هم رای و
راهکارهاشان را میگویند اما حکایت همچنان باقی میماند. این
حکایت باقی آسیبش به همه و بهویژه دستاندرکاران تولید و
عرضهی کتاب میرسد. یکی از گرهها این است که چون کتاب "کالای
فرهنگی" تلقی میشود دولت در روند تولید و عرضهی آن دخالت
میکند. از این و باقی گرههای کور دیگر که بگذریم، میرسیم به
گرههایی که باز کردنشان محال نیست اگر که به پند سپهری شاعر
گوش بدهیم که میگوید "جور دیگر باید دید." مثلا اگر
کتابفروشهای ما به همین "کالا" بودن کتاب بچسبند و آداب
"عرضهی کالا" در عصر تولید انبوه را به جا بیاورند،هم به
کسبشان خدمت کردهاند هم به مردم...
ادامه
بیداد نادانی
داغ تازهای بر دل ایران خانم بینوای من
گذاشتهاند و نمیدانم چهطور دوام بیاورد و چهطور طاقت
میآوریم! زهرا بنییعقوب را بردار کردهاند تا بیضهی اسلام
را بپروارند؟ یا جهل مرکب را تا ابدالدهر هوار این خطهی بخت
برگشته کنند؟
باورنکردنی است که دختری را به
خون دل بزرگ کنی و ببالانی و به جایی برسانی که بتواند در مقام
یک پزشک به خودش و دیگران فایده برساند و بعد ببینی که جاهلی
به آنی به دست مخبطان مدعی حفاظت از امنیت اخلاقی میسپردش و
به روزی دیگر دختر بر دار میشود. مسخره است که خیال میکنی نه
در بدویت عصر حجر یا سبعیت قرون وسطا، که در بیست ویکمین سدهی
میلادی نفس میکشی......
ادامه
******************************************
سر نخ
آلن لایتمن و فکر و خیالهایش
چند سال پیش که با نام و نوشتههای آلن لایتمن
(Alan
Lightman)
آشنا شدم، به خیال آن افتادم که چند خطی در معرفی او بنویسم تا
شاید مترجمی به سراغش برود. در آن زمان در رانندگیهای شبانه
از کلاس درس به خانه به رشتهای از سخنرانیهای او در برنامهی
Ideas
که یکی از بهترین برنامه های رادیو
CBC
و در بارهی اندیشهی معاصر است، گوش میکردم و گرچه گاهی
خستگی یا رانندگی یا رسیدن به خانه نمیگذاشت چندان که
میخواستم از حرفهایی که میشنیدم حظ ببرم، آنقدر بود که از
آن پس رد حرف وسخنش را بگیرم. در آن روزها تازه کتاب رمانش به
نام "تشخیص" (The
Diagnosis)
درآمده بود و نام او را بار دیگر بر سر زبانها انداخته
بود.... ادامه
مرغ خوشخوان زمانه ی کوچ
(بشنوید)
این پرنده است که
میخواند و راه به دریا میبرد، یا دریاست که از گلوی پرنده سرریز میشود؟ شبی
که پری راه شنیدن آوازهایش را نشانم داد، نه مهتاب بود و نه ماهی در خیال آن
بود تا به خوابم بیاید......
ادامه
آمالیا،
ملکه فادو (بشنوید)
هر بار
به یکی از
فادو های
آمالیا گوش می
دهم، بیش از پیش
درستی حرفش
را در باره
فادو باور می
کنم. او در جایی
گفته است،
"تنها چیز
مهم آن است که
فادو را حس کنی.
فادو برای آن
نیست که
خوانده شود؛
فادو چیزی
است که خیلی
ساده
اتفاق می افتد. فادو را حس می کنی، نه آن را می فهمی و نه آن را تعریف
می کنی." با این همه اگر بخواهم از آمالیا بگویم، ناگزیرم به تعریف دیگران از
فادو اشاره کنم...
ادامه